جمال رضايى
351
بيرجندنامه ( فارسى )
زن باردار از لحظهاى كه فارغ مىشد « زائو » نام مىگرفت . در گويش بيرجند به « زائو » مىگويند « زيچ zeyc » . « زيچ » تلفّظ گويشى واژه « زاج » فارسى است كه در زبان پهلوى « زاك zak » تلفّظ مىشده و در فارسى به صورتهاى « زاچ » و « زچه » هم آمده و ضبط شده است . پس از فارغ شدن « زيچ » مقدارى روغن خوراكى ( زرد ) داغ مىكردند و اندكى كه سرد مىشد چند زردهء تخممرغ و مقدارى نبات كوبيده به آن مىآميختند و خوب هم مىزدند و به او مىدادند كه « سربكشد » و بخورد و گاهى بجاى آن يك نوع « كاچى » كه آن را « ريخته » ( رخته rexte ) مىناميدند مىپختند و به او مىخوراندند سپس او را در رختخواب مىخواباندند و براى آنكه نترسد و از شرّ « آل » « 1 » مصون بماند با همان قيچى يا كاردى كه ناف بچه را بريده بودند خطّى پيرامون رختخوابش مىكشيدند و « حصارى » در اطراف او ايجاد مىنمودند كه « آل » و « اجنّه » و ارواح خبيثه نتوانند از آن بگذرند و خود را به « زيچ » برسانند . علاوهبر آن يك جلد كلام اللّه مجيد هم بالاى سرش مىگذاشتند و برخى آيات و دعاهاى لازم را مىخواندند و به او « فوت » ( كوف kuf ) مىكردند تا از همهء بليّات در امان باشد و هرگز او را تنها نمىگذاشتند . اگر هنگام وضع حمل آسيبى به زائو مىرسيد و يا احيانا پس از آن بيمار مىشد مىگفتند كه « زيچى zeyci » يا « زيچناك zeycnak » شده است . زائويى كه « زيچناك » مىشد احتمال داشت كه ديگر باردار نشود و يا رنجور گردد و عوارضى در وى پديد آيد كه به آسانى درمان نگردد و تا پايان عمر دامنگيرش باشد و گاه به همان علّت درگذرد . قابله « دايه » تا روزى كه زائو به حمّام نرفته بود روزى لااقل دوبار به خانهء او مىرفت و نوزاد را « تروخشك » مىكرد يعنى نيمتنهء پايين او را مىشست و « كهنه » ( شال ) هاى او را عوض مىكرد ، وضع زائو را هم مىديد و دستورهايى به او مىداد و احيانا داروهايى تجويز مىنمود مثلا براى آنكه نوزاد دلدرد نگيرد و شكم او بر اثر شير تازهء مادر « 2 » كه چربتر و غليظتر از معمول است ، نفخ نكند مقدارى « جدوار » ( جدوا ) به او مىخورانيد بدين ترتيب كه مقدارى از اين دارو را كه خوب كوبيده و نرم كرده بودند با كمى خاكه قند نرم و كوبيده ( بر روى هم به اندازهء يك قاشق چاىخورى كوچك ) مخلوط كرده و در يك تكّه پارچهء نسبتا نازك تميز مىريخت و آن را گرد مىكرد و به شكل تكمهء سر پستان مادر درمىآورد و دورش را با نخى استوار مىبست و آن را در دهان نوزاد مىگذاشت تا مىمكيد و اندكاندك محتواى آن را
--> ( 1 ) . « آل » كه در بيرجند به آن « آل دلاكه [ ن ] ale delake » ( آل دل كن ) هم مىگويند ديو مادينهاى موهوم است كه مىپنداشتند اگر زائو تنها بماند دل او را مىكند و مىبرد و زائو مىميرد . نك : « آل » . ص 615 . ( 2 ) . نخستين شير انسان يا حيوان تازهزا را « جاك jak » مىگويند .